تبليغاتX
شَـبــ سُــکوتــ ســیگــار

سیگاریـ با منـ روشنـ کنـ و در کنارمـ دنیارا دود کنـ

برایـ خالی کردن عقده های کوکدکی ام...

برایـ خالی کردن عقده های جوانی ام...

و برایـ همه خالی کردن ها یک راند دیگر ادامه میدهم و میشکنم تمام بند هارا

شهر بزرگ در کوچک ترین ایالت دنیارا زیر پا می گذارم و آنچنان همه را تحقیر میکنم-

-که گویی من خود من خداوندگار روی زمینم.و میشکنم این رژیم به سلطه کشنده مذهب(ـیـ)را

و حالا در پی شکستن تمام بند بند های حصار ذهن پدر و مادرم خود را می پرورانم

تا 2سال دیگر پرواز بر فراز گیتی را خواهم کرد در میان ذهن ترشیده خانواده سخنگو

+ساعت 3 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
خوبـــــــــــ ی طولانی

برای شروع بدیها و بخشش خوبی ها.بازگشتم به روال عادی متفاوت زندگی پس از مرگم.

خیام نیز در این قسمت زندگی همراهم را میکند.معذرت میخواهم همراهی ام را میکند.

اوه خدای من(نه خدای خود من)دقیقا همراهی ام میکند.

شروعی با قالب سفید.سعی در این دارم که اعتقادات دیگران را پوچ ، مشکی و سیاه بدانم.

تا عقائد روشن و عاقلانه خودم را بپرورانم،نیز زندگی که با دنده پنج آغاز کرده بوده ام را-

همچنان ادامه میدهم.متاسفانه باری چند بنزین تمام کردیم و به CNG متوسل شدیم.

ولی همچنن در تخت گاز بسر میبریم و گهگاهی به خدای مجازیمان یعنی  شَـبــ سُــکوتــ ســیگــار -

سَر میزنیم.از این پس داریم کم کم نتیجه تحولات را به دیده مشاهده میکنیم.

سیگار همچنان بامش را و  وَلاغِیر.باران نیز میزند به چشمانمان.بهارِ زیباییست.

در حسر یا حثر یا شایدم حصر شک به او(ادـخـ)باید به زندگی معنایی دگر بخشید

که بخشیدم معنایی دگر را.

 ب ن

اولین مستی بعد از بازگشت بسیار زیباست

+ساعت 1 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
دلمـ تنگـ استـ

دلمـ برایـ آنـ لحظهـ ها تنگـ استـ ، دلمـ یکـ دلـ سیر گریهـ میخواهد ، آرامشـ از دستـ دادنـ بهـ معنیـ واقعیـ کلمهـ بر منـ تسلط پیدا کردهـ ، یادشـ بخیر . . . آنـ ترکـ سیگارها برایـ تو ، آنـ چهارشنبهـ سوری را بیاد دارمـ کهـ گفتیـ : خواهمتـ کشتـ اگر بهـ خانهـ عمهـ اتـ رهسپار شویـ ، هنوز جای سیگاری کهـ بهـ خاطر تو رویـ دستمـ خاموشـ کردهـ بودمـ را بیاد دارمـ و جایشـ خدارو شکر پاکـ شدهـ استـ ، چونـ فکر میکنمـ که ارزشـ منـ را نداشتیـ ، چرا ؟ ، چونـ موقعیتمـ کمیـ لنگـ پال در هوا گشتـ ؟! ، بهـ هر حالـ عید سالـ گذشتهـ در کنارمـ بودیـ ، چهـ خوبـ کهـ امسالـ میتوانمـ بدونـ سر خر بهـ خانهـ عمهـ امـ رهسپار شومـ ، و بهـ عبارتیـ دیگر بدونـ اینکهـ به یادتـ فکرمـ را برینمـ بهـ کارهایـ عقبـ ماندهـ در اینـ 3 سالـ که تو باعثـ در تاخیرشـ شدیـ را انجامـ میدهمـ ، ممنونمـ ازتـ کهـ    کهـ گورتـ را گمـ کردیـ تا با خیالـ راحتـ تر خودمـ را در یابمـ ، عینـ اینـ بچهـ اُبیها برایتـ آرزویـ خوشبختیـ نمیکنمـ و میگویمـ کـــ.ـــونـ لقتـ ... .

14مارس در گذشت کارل مارکس     یکلام دمت گرم

+ساعت 7 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
روز هایم در حال گذر است.سخت مشغول بیکاری هایم شده ام.استخون هایم صدای پوکی میدهند.

شکارچی شدم که در دام گرگ گیر افتاده ام.با کوچیک ترین صدای جیغ از جا میپرم

دیگه نمی خوام تحملش کنم.این درد سخت و منتهی به بی عدالتی

از همه چی نبریده ام.(مخصوص کسایی که آینده من را پوچ میدونن)

زندگی نو به خودم بخشیدم.جا روی میز کارم برای کتاب هام ندارم.کتابهای نیچه کافکا صادق

همه این کتابها جاشونو با کتاب های برنامه نویسی عوض کردند.

دنبال یه کار خود مختار جدیدم/دانشگاه بعد 8 ترم طعم خوبی برام داره

سخت مشغول تنهایی ام شده ام.توی دام شکارچی به نام پدر گیر کردم

شکارچی که چکارچی نیست.حافظ آثار عتیقست.حافظ اعتقاد هایی که خودش بهش اعتقاد نداره

زندگی ام تغییر کرده اما نه به معنی تغییر روند زندگی ام.روند من با دنده 4 پر گاز اما دنده 5 بهش نمیدم

دنده 5 باعث خوردن به گاردریل میشه با دنده 4 فشار گاز 5 /هم خودم و هم موتورم جون میاد

اشکالی نداره که سوخت(پول)بیشتری بسوزونم

در عوض به هدفم میرسم:اشاره به عنوان این پست

بعدا نوشت

تغییر تحول فراگیر شده حتی در سیگارمــ

این دفعه سیگاری با جنبه بالا                         

+ساعت 0 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |
ندارد

90/11/22

از فردا که نه از همین امروز زندگی متفاوت میشود

به امید...

+ساعت 1 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |
بیرون داره برف می یاد.و من دارم تقویم سوخته ای که هدیه گرفته بودم رو ورق میزنم

بدون تو هیچم یه سایه تو سایه تو خونه ی وحشت بدون همسایه

میخوام برم بیرون قدم بزنم.با پالتوی قدیمی موروثیم.

اصلا دلم نمیخواد جای سیگار رو آستین سمت چپش رو رفو کنم

سبر کن ببینم رفو رو درصط نوشطم یا نح آره مثل اینکه سواد دارم هنوز

سیگارم کجاست آیــــــــــــــــــــــــ سرم درد میکنه

باید برم بیرون لبو بخورم اما باید با خودم شرط ببندم

آخرین باری که شرط بستم پدرم سیگارشو رو دستم خاموش کرد

صدای بدون باس رضا یزدانی رو مخمـِ . هوس یه نخ سیگار ماتیکی کردم

از کیبورد فاصله میگیرم میرم عقب بدون دقت به پشتم میخورم به دیوار محکم به دیوار فشار میارم

صدای آب شدن برف صدای بازی با فندکم صدای بدون باس گیتار برقی

محکم دستمو رو برچسب سیگاری که آبجیم بهم داده بود فشار میدم آیـــــــــــــــــ

گوشیم اس ام اس اومده.این سه سال چی شد؟برام چی کار کردی؟جواب دادم اما یه اس خالی

گفت:تریپ فلسفی بر ندار،حتما مبخوای با سکوت فریاد بزنی.گفتم:من تنها ترین مرد کوچه تاریک بودم

حالا که یه خالی سرشار شدم برات چی کار کردم؟یه ساعت سوخته شدم

مجسمه ای که هدیه داده بودی اور دوز کرده.گفت:برو بابا دیوونه،دلم برات تنگ شده کی ببینمت؟

و من در حال شمردن پولهای تو جیب شلوارمم

1500تومن 3450تومن با این 25تومن و  50 ــــــ   تومن سر جمع میشه 7325تومن

: : : فردا بیا پارکینگ

و من خیره شدم به جزوه های AVR و ARM و گلدون های پلاسیده 

از وقتی تو رفتیــــــــــــ    وقتی تو رفتیــــــــــــ    وقتیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    

بجز حمید هامـــون و اداره برق کیا اسیر شک فلسفی شدن؟

پ.ن و ساعت 3بامداد است دچار تنگی نفس شده ام

+ساعت 0 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |

سفرنامه احمد شاملو رو شنیدید؟

دانلود

   صلوات به سبک شاملو در این سفر نامه

سِله عَلا ماحامِداَند آل هیزفَمیلی

متن کامل در ادامهـ



ادامه مطلب
+ساعت 4 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
NIRVANA

90/10/03

از وقتی موزیک های کرت کوبین رو گوش میدم سیگارهام رو با دست خاموش میکنم

Kurt-Cobain

با آهنگ SMELLS LIKE TEEN SPIRIT مرز خودکشی رو رد کردم

آخه بی پدر ... !

 

پ ن .یکسال و 1 روز و 6 ساعت و 15 مین از غسل شدنم میگذره

اخرین غسل قبل کریسمس بودم خیر ســــرم

+ساعت 6 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
داشتم کلیپ علی برخــیز از آریا آرمان نژاد رو میدیدیم.خندم گرفت.

موســـوی کروبـــی احمدی نـــــژاد رفسنـــــجانی

به نظرتون ما بازیجه نشدیم؟چپ،راست، ملی گرا،دین سالار،مردم سالار

ما داریم دور خودمون میپیچیم.بقول شاهین چپ یا راست دو طرف تورو بازی دادن.

تو میشی پله بقیه بالا میرن ازت.

سال پیش داشتم با یکی از همکلاسیهای موج سبــــز دانشگاه صحبت میکردم:

(+موج سبز     -من     ++یه بسیجی )

-واسه چی میخوای انقلاب کنی؟

+نظامی باید ساخته بشه که....

-اطلا چرا نظام ساخته بشه؟

+خوب مردم سالاری نظام میخواد دیگه

-چرا (-) سالاری؟

+نه ! تا جایی که مردم حکومت کنند

-همه ی مردم حکومت کنند؟

+خوب یه عده ای که بیشتر حالیشون میشه

++خوب الانم ولایت فقیه بیشتر حالیش میشه

-حسن تو چی میگی برو رد کارت

+آره حسن تو برو بسیجی فعالتو بگیر

+من و خشایار در مقابل تو می ایستم

-کی گفت من با توام

-جفتتون بازیچه اید برین گم شین استاد اومد

-

پـ نـ

محرم هم رفت پیــ کارشــــــــــ

+ساعت 11 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |
چقدر محتوای آوازِ عمو رضا شبیه گاف های من به نیمه ام میماند

بدون تو هیـــــــــــــــــچم

یه تانگویـــــــــــ       مفرد

یه کوه بی قلهـــــــــــــ

یه کافه یـــــــــ تعطیل

یه قهوه یــــــ سردم

+ساعت 12 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
دلهره

90/08/12

من اهل سانسور نیستم

((


یکشنبه 8 آبان1390 ساعت: 20:26 توسط:....
خاک بر سرت با این اراجیفت بیشعور تو یه ادم عقده ای هستی که داری همه چیو بخاطر زندگی مزخرفی که داشتی زیر سوال میبری اگه مادر وپدر درست حسابی داستی الان عقده هاتو ت وبلاگ نمی نوشتی که همه بخونن.

))

پس شمایی که پدر و مادر درست حسابی دارید عقائدت رو تو فضای 30 در 20 سانتی متر نگه داشتی و به اینکه پدر و مادر درست حسابیت بهت یاد دادن تا عقائدت رو نگه داری و در مقابل از عقائد دیگران بی خبر باشی به خودت میبالی؟ البته من بشخصه آدمه خیلی خاکیی هستم و اهل کلاس گذاشتن نیستم

اما ورود آدم هایی مثل شما به وبلاگ 100% شخصیه خودم رو ورود غیر قانونی میدونم و سرافکندگی برای خودم و از اینکه اینقدر راحت من و پدر و مادرم رو زیر سوال میبری و مانند یه دزد پنهان میشی و ردی از خودت باقی نمیزاری رو میزارم پای تربیت پدر و مادر درست و حسابیت که بالای سرت بودند.

-------------------------------

آیا برای زیستن میمیریم یا برای اینکه بمیریم زندگی میکنیم؟

این سوالی بود که دیشب باعث سردرد شدیدی شد و نذاشت بخوابم و فقط تونستم سرم رو با زندگی نامه برادران رایت و دکلمه ی حسین پناهی سر گرم کنم

بشخصه به زندگی بدون هدف اعتقادی ندارم

اما اینکه هدفم رسیدن به خدا باشه رو خنده دار میدونم

سعی کردم هدفم رو به زندگی درون یه دنیای منتقد و شکاک به توحید خلاصه کنم.

به قول یکی از دوستام آدمایی که همه چیز رو بدون چون و چرا میپذیرند و سجده میکنند به بهشت میرند

و کسانی که به اصل شک میکنند و با علم انتقاد میکنند به جهنم میرند به جرم ارتداد

+ساعت 7 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
اگه کسی شعور داشت می فهمید که این متن رو از فیس بوک گرفتم

واقعا بعضیا بسی عقده ای تشریف دارند هاااااااااااااااااااااااااا

نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


جامعه ای که بکارت دختران افتخار پدران و

حدف آن آرزوی دختران

و برادران فکرهایشان به اندازه ی آغوششان
...
برای همکلاسی های خواهر بازاست

سخت نیست باورش که تعداد رابطه های تجربه شده افتخار میشود

و از دخترانی که شب خواستگاری آنقدر نجیب میشوند

که عفت صداقت را یکجا پاره میکنند


ادامه مطلب
+ساعت 2 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |
namjoo

90/07/29

ناز بنیاد مکن تا نکَنی بنیادم
 
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
 

زلف را حلقه مکن تا نکُنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم

 یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی ناشادم
  

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گُلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم

 شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
   

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

 رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم
 
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که در بند توام آزادم
+ساعت 10 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
بعد ۳ماه اتاقمو جارو کردم

کتابهای روی هم چیده برنامه نویسیو گذاشتم سره جاش ، سی دی های روی کیس ریخته رو گذاشتم توی کشو ، ته سیگارهای توی بخاری رو جمع کردم ، وسایل کارمو که ریخته بود یه گوشه سر جاش گذاشتم ،اینقدر اتاقم باز شد ، تازه لاحافمو یا لاهافمو بعد ۲ماه قشنگ جمع کردم و گذاشتم روی میز کامپیوتر ، ساعت رو بر عکس کردم ، اسپیکر هارو کج و ما وج کردم ، تابلوهای چگوارا رو سرو ته کردم ، عکس بزرگ میرزا کوچک خان رو کج آویزون کردم

به عبارتی شدم پست مدرنیسم مارکسیسم

+ساعت 10 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |
حیام
 
چون عاقبت کار جهان نیستی است       انگار که نیستی؛ چو هستی خوش باش
 
 
و اما ...
 
 
و به قول ایرج میرزا
 
 
لب آب و می ناب و دلبر نیکو سرشت     ای به تخمم که نرفتم به بهشت
 
خوب ايرج ميرزاست ديگه كمي بي تربيته وگر نه منظورش مثل خیامه  ...
+ساعت 12 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |

 

من وقتی مرد شدم که پر درد شدم

 

ظاهر آدما خوبو همه تو زرد شدن

تو بیستو چند سال عمرم

بیستو چند بار مردم

بیستو چند بار حقمو خوردن

تاثیر زیادی گوش کردن آلبوم سکوت بهرام

از دست همه خسته ام این همه یعنی تو و تو و خود تو

+ساعت 0 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |
3.12.

90/03/12

تمرین مرگ میکنم                                        تو گود این پیاده رو

یه چیزی انگار گم شده توی نگاه منو تو

دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت میکنم

دارم شبامو با تنه یه مرده قسمت میکنم

و نه ماه قبل بیستو اندی سال پیش پدرم با یک شب جمعه با مادرم بزرگترین خیانت رو در حق من کرد

تولدم (نـ)شاید مبارک

+ساعت 12 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |

باید بنویسمـ نشونـ بدمـ یهـ چیزیـ هستـ بارمـ

کمـ میشمـ گمـ میشمـ تویـ عقدهـ یـ جنسیـ یکـ زنـ

یهـ دادگاهـ برایـ منـ بهـ جرم اینکهـ بیدارمـ

 وقتشهـ بلند شمـ بنویسمـ میخوابمـ

  گیجمو بدجوریـ انگار بیـ تابمـ  

 دیگهـ خودممـ دلیلـ اشکامو نمیفهممـ     

     مثلـ کرمیـ کهـ تو پیلهـ بهـ خودمـ میتابمـ    

فقط اینکه خودمو تو مسائل پوچ جـنـــســــــــیــــــــــــ غرق کردم اونم از روی حماقت

مدعی همه چیز باشید همه چیز را انکار کنید تا همه چیز را بدست آورید

+ساعت 11 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |

ـشاکیـ از ـحادثهـ ـهایـ ـخوبـ

از شغلتـ خوشتـ نمیاد

از صاحبـ کارتـ بدتـ میاد

از شغلشـ کهـ شغلـ یکیـ از نزدیکترینـ افراد خانوادتهـ بدتـ میاد؟

تو آسمونـ ما پرندهـ گوشهـ گیر شدهـ

سکوتـ رو فریاد زد   اونیـ کهـ ذغالـ شامـ آخر رو باد زد

+ساعت 2 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
از عید بدم میاد

از روبوسی هایی که بوی اسپری با بوی گند آجیل قاطی شده به مشامت میخوره

از بوی گند کثیف کردن طوله ی عمو تو شلوارش که حالتو بهم میزنه

از لباس نو پوشیدنو پز دادن قیمتو مارک D & G

َ۱۳ روز عید توی کویر توی چادر توی لباسامم

با بهترین دوستم و سیگار پشت سیگار

 

گیجو ویج توی دایره میچرخم مثل پــــــــــــرگار


 دستامو سفت بگیر چون الان لب پریتگامـــــــــــــــــــــــــ

+ساعت 8 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |

بـ ـا   بیـ   نهـ    بیـ   بـ ـا   نهـ   بـ ـابـ ـا

منو سایمو سیگار پشت سیگار               من تیر آخرم از کمون آرش

می خوام نمی خوام شاید باید برم،گریه های شبونه ی بی صدا،بیشتر شبیه واق واق سگ

از اون کسی که سو تفاهم هارو فرصتی برای سو استفاده میدونه خیلی بدم میاد

می خوام کم کم خوابیدنو یاد بگیرم،یا شاید ساعت۹شب رفتم توی سطل آشغال

کنار هم بندهام،به راه و چاه فکر نمیکنم،به زنده موندن... فکر نه به اونم فکر نمیکنم

آیـــــــــ... چرا میزنی بی انصاف،آیو واخم کشید رو هوا،از حسم چیزی نمونده بر جا

عین اون کسی که لش شد روی تخت،این یه اشتباهست،سرگردونو مبهوتو بی جواب

و میزنهـ و میزنهـ و میزنهـ

 

باید جای من باشی تا بفهمی چی نوشتم،با یه بار خوندن متوجه نمیشی شایدم مثه من اصلا متوجه مشی

+ساعت 9 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
Del

89/11/29

سیگار چیزیـ نیست که ترک بشه،

بعضیا سیگار رو اعتیاد میدوننـ،

سیگار اعتیاد نیستـ،

کسیـ که سیگار رو تفریحیـ (نـ)میکشه میفهمه چیـ میگم

عده ای احمقـ گیر دادنـ ترک کنم

اما منـ خدام رو ترک (نـ)میکنم

سیگارم رو عوض کردم مادوکس

خدایـ من کسیه که باعث پیشرفتم بشه

کسیـ یا چیزی که مانعـ پیشرفتم بشه Del میشه

 چه دینـ چه آخرت چه قرانـ چه موعود

 مستند  The Arrivals   رو دیدم

میتونم از صمیم قلب بگم که واقعا مضخرف بود   خنده داره   دروغ گوها در پی دروغ گوها هستند

  گروه عجم خیلی سبک نازی داره مخصوصا که امین خواننده رپرش هم شهریمونه(سنگسر)

+ساعت 2 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
مسخ

89/11/21

 

رمان مسخ بیشتر شبیه زندگی خودم میمونه.شخصی که نون آور خانواده بود کسی که یه وقتی عزت و سربلندی خاصی داشت شب میخوابه صبح از خواب بلند میشه میبینه مسخ شده شبیه یه حشره شده.بعد از اندکی زمان جونشو از دست میده و پدر و مادر و خواهرش خوش و خرم و سلامت به ادامه زندگیشون ادامه میدن.حتی به دنبال شوهر برای گرت دختر خانواده میگردن.مسخ سرگذشت کسایی که تا وقتی مصرف بشن ارزش دارن حتی برای پدر و مادر و خواهرش.گر گوار شخصیت اصلی رمان مثل یه شخصی میمونه که یه روز یه شخص با ارزش بوده و وقتی مسخ میشه یه موجود بی ارزش میشه مثل یه مهره سوخته همه براش ارزوی مرگ میکنند حتی خود گر گوار.

چرا یهو یاد منتظری افتادم

دانلود رمان

میخوام سیگار رو ترک (ن)کنم

اما وقتی یاد بدبختی هام میوفتم

شب و سکوت و سیگار

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

+ساعت 11 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
سلام چند وقت سیگار که میکشم حالم از زندگی بهم میخوره،یه زندگی یکنواخت تو خالی الان تنها چیزی که آرومم میکنه یه آهنگ متالیکاست،صداشو زیاد میکنم.نه نمیتونم پرده های گوشم آسیب دیده ست،نمیدونم شاید مغزمم آسیب دیده باید از جام بلند شم ،وااااای خدا نکنه مسخ شدم خدایا چرا نمیتونم از جام بلند شم،شبیه یه هزار پا شدم البت با۴تا پا،ای خدا باید برسم شرکت نمیتونم حتی پتو رو از خدوم بردارم،یهو از خواب میپرم میبینم هنوز هوا تاریکه اه همش خواب بود،تحت تاثیر رمان مسخ کافکا قرار گرفتم که دیشب زور زورکی تمومش کردم

بعدا نوشت

کار جدیدم جور نشد

دوباره دارم رمان مسخ کافکارو میخونم

+ساعت 11 AM نويسنده † † خَشایارشا † † |
آخ چه حس خوبیه روز تولدت بارون بیاد

 لب پنجره سیگار روشن کنی منتظر بشینی تا۱۰تا ۱۰تا تولدتو تبریک بگن

اما به جز اس ام اس بانک و اون دختر بچه سرایدار کسی تولدتو یادش نباش

چشم داره قد یه تیله.یهم یه شاخه گل مصنوعی داد گفت تولدت مبارک

و اون گل بشه بهترین هدیه عمرت

این خاطره واسه ۸ ماه پیشه بود

+ساعت 3 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |

میخوام بدونم شما چه کاری برام کردین
به جز اینکه فردای منو خراب کردین
نمی خوام برم پی مواد خلاف سنگین
ولی به خدا یه خط صاف نوار مغزیم
نه ناله نه داد و هوار نداره تاثیر

یه بارم دنیارو از نگاه من ببینین
یه بارم شده پای صدای من بشینید
بیاین بخاطر من یه راه حل بشینید
بیاین دستامونو کنار هم بگیریم
یه بار دنیارو از نگاه من ببینید

 

چقدر این آهنگ یاس شبیه سرگذشت منه

آخ که یه دل سیــــر گریه میخوام

 چند دیقه بعد نوشت

چرا تو این همه ایمیل تبلیغاتی

یکی نگته دوسته من دوستت دارم بخاطر خودت

نه برا درمون بیماریت

چقدر از خودم بدم اومد نباید میگفتم

+ساعت 11 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |
مصلوب

89/11/11

عشق گذشتن از مرز وجوده

مرگ آغاز راه قصه گویه

من راهی شدم نگو که زوده

اون کسی که سر سپرده

مثل ما عاشق نبوده

من راهی شدم نگو که زوده

اما اونکه عاشقونه دل سپرده هرگز نمرده

-------------------------------------------

به صلیب صدا مصلوبم ای دوست

تو گمان مبری مغلوبم ای دوست

شرف نفس من اگه شد قفس من

به سکوت تن ندادم

تا نمیرم بی کفن

وقتی گفتند یه گناه بود

مثل دیدن یا شنیدن

معنی آوازم این بود

ته بن بست داد کشیدنن

وقتی حتی توی خلوت

فکر آزادی قفس بود

گفتنی هارو میگفتیم

اگه فرصت یه نفس بود

صدای اسمونیه داریوش اقبالی

پست پایینیو پارادوکسی بود،نه نوشته ی من .عقائد نیچه کافکا و بعضی فلاسفه بود

من خدارو قبول دارم،من خدارو میپرستم،نه اما با چشم و گوش بسته،با چشمی باز

نه با حرفایه پدر و مادر ابا اجداد بی سواد،با عقل کامل انسان

لازم شد بگم من غسل تعمید شده بودم،عده ای ساده ذهن پنداشتن من بی خدا باورم.

من دین ناباورم،چیزی به نام دین را باور ندارم،از اینکه در مورد خدا و جودش تحقیق میکنم

دیوونه هم نشدم،از اینکه خودم صفاتشو حس کنم بیشتر لذت میبرن

نه لذت میبرم از اینکه حرف ۴ تا بیسواد رو گوش کنم

خدا انسان رو آفرید،و مارو به طبیعت بخشید در مقابل شر

خدا نیازی نداره شر رو از ما دور کنه

 

+ساعت 4 PM نويسنده † † خَشایارشا † † |